امیر عطاامیر عطا، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 17 روز سن داره

امیرعطا جون Amir Ata Jon

سلام به همه دوستای گلمون... باورم نمیشه بازم اومدم اینجا، به زودی اینجارو به روز می کنم... 🤩🤩

بالاخره اومدیم.....

1392/11/15 14:48
276 بازدید
اشتراک گذاری

سلام گل پسر مامان عزیز دلم. 

اونقدر دیر شد و مامان طول دادم مطلب جدید گذاشتن رو که صدای اعتراض دوستای گل پسرم هم دراومد. خوب راستش جمعه یعنی 4 مرداد مهمون داشتیم که به خاطر اون مامان مشغول تدارکاتش بودم و حسابی هم سرم شلوغ بود و نمی شد که برات پست جدید بذارم اگه هم می اومدم زودی می رفتم چون آخر وقت می شد و مامان هم گیج خواب. به هر حال ببخش مامانی رو پسر دلبندم. خجالت 

خلاصه با همه استرسی که داشتم جمعه هم سر رسید و مهمونامون هم اومدن و مهمونی خوبی هم شد خدارو شکر. فقط طبق معمول حسابی خاله جونی هارو انداختیم به زحمت و خسته شون کردیم. دست گلشون درد نکنه ایشالله تو خوشی هاشون جبران کنیم.

شما پسر گل هم که از صبح با علی و زهرا جون مشغول بازی شدی و حسابی هم خوش به حالت بود کلی هم بالا پایین کردین. با اینکه خیلی خسته شده بودی بعداز ظهر نمی خوابیدی چون همش فکرت پیش بازی و شیطونی بود ولی بالاخره عصر دیگه لالات گرفت و 1ساعتی خوابیدی. بعدشم که محیا جونی اینا اومدن و حسابی ذوق کردی با اینکه تو کلا به بچه ها علاقه داری ولی محیارو جور دیگه ای دوس داری و وقتی می بینیش کلی شاد میشی.الهی فدای پسر مهربون و گلم بشم من   بغل

عصری هم 1سر با بابایی رفتی بیرون  و بعد برگشتن هم دیگه کم کم مهمونا داشتن می اومدن و بابا هم چن تا عکس از پسرش گرفت که می ذارمشون. خدارو شکر جمعه پسر خوبی بودی و اذیت نکردیمون. خوب دیگه پسرم کم کم که بزرگ میشه و آقا به اطراقیانش عادت می کنه و گریه هم نمی کنه. آفرین ناز مامان و بابا تشویق 

خوب حالا بریم سراغ عکس های دلبندم.........

عطا 

گلم و محیا دخمل خاله 

عطا و محیا 

گلم و بابایی 

عطا و بابا 

عطا و بابا 

ای جونم فکرکنم چون از بغل بابا اومدی پایین گریه میکنی......

عطا گلم 

اینم چن تا عکس از فردای مهمونی که نشستی وبا اسباب بازی هات مشغولی......

عطا 

عطا 

دکمه ای رو که صدای اسبو درمیاره رو هی میزدی و خودتم پیتکو پیتکو می کردی. مامان دلش می خواست بخورتت اون لحظه... فیلم گرفتم از اون ادای بامزه ات شیطونک من..

عطا  

اینجا هم ببعی گیر کرده بود به تلفن و جلوتر نمی فت و تو هم ظاهرا قصد کمک بهش رو نداری..

عطا 

 عطا گل مامان نمیدونم چرا این روزها قطره هاتو خوب نمی خوری و یک روز در میون و با جنگ و دعوا قطره می ریزم تو حلقت . قبلا خیلی خوب می خوردیشون امیدوارم بازهم بخوریشون و اینقدر مقاومت نکنی و منو عصبانی.... اصلا دلم نمی خواد پسرمون بزرگ که شد ضعیف باشه. خدایا خداوندا تن همه نی نی ها سالم باشه همیشه, نی نی گل ما هم همچنین.بای بای

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (7)

مامان آرتین
6 مرداد 92 18:34
سلام . . وبت خیلی خیلی خیلی قشنگه . . ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ۞۞,ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ۞۞,ּּּּּ ּ ּ ּ ּ \____________________ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ۞۞,ּ ּ ּ ּ ּ ּ \¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯ֹֹ\ ּ ּ ּ ۞۞ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּּ۞۞,ּּּ ּ ּ ּ\ تبادل لینک میکنی؟؟!! ִ \ ּ ּ ּ۞۞ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ۞ּ ּ ּּ۞۞ـּ ּ ּ ּ\__________________̲̲/_̲ ּ ּ ۞۞ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ۞۞ּ ּ ּ\¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯ ּּ ۞۞ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ۞۞ּ ּ\ ּ ـ۞۞ּ ּ ּ ۞۞ּ ּ ּ ּ۞۞ ּ ּ ּ ּ ـ۞۞ּ ּ \ּ ּ ּ ۞۞ ּ ۞۞ـּ ּ ּ ۞۞ּ ּ ּ ּ۞۞ ּ ּ ּ ـ۞۞ּּ ּ \ּ ּ ּ ּ۞۞ ּ ۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞ ּ ּ۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞ ֹֹֹֹ¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯\¯¯¯¯¯¯¯¯ ִ ִ ִ ִ ִ ִ ִ ִ ִִִ ۞ִ۞ ִִִ ִ ִ ִ ִ ִ ִ افتخار میدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ . . اگه موافقی حتما خبرم کن
مامان آرتین
6 مرداد 92 23:56
سلام ممنون که به ما سرزدین من هم با افتخار شما رو لینک کردم


خوشحال شدیم.
الهه مامان آرمین
7 مرداد 92 1:11
عزیزم خدا حفظش کنه. بچه ها کلا از دارو خوششون نمیاد بدمز است خو حق دارن
مامانی رادین جونی
7 مرداد 92 3:27
آهاااااااااااااااان این شد وبلاگ باید به روز باشه
وااااااااااای خاله این چه کاریه گرسنم شد
نمیدونی خالت شکمو تشریف داره
من هم از اون سالاد الویه های سر سفره می خوام خب
نصفه شبی ببین چه جوری روی اعصاب من راه میری عطا جونی
خدا قبول کنه عزیزم ان شالله سفرت پر برکت و پر روزی باشه
آمین

برای شما هم میفرستیم خاله
مامان حنانه زهرا
7 مرداد 92 17:43
مامان کیاراد
8 مرداد 92 2:23
خسته نباشی مامانی ....
عطا جونم که حسابی مرد شده عزیزم.....قطره ها را هم امیدوارم بخوره ...با بازی بهش بده.....


ممنونم.مرسی همه جوره سعی مونو می کنیم
مامان سید عرشیا
8 مرداد 92 15:19
امان از دست این قطره ها. دیگه آقا امیر عطا جون برای خودش مردی شده و دیگه اذیت نمی کنه مامانی.
ما آپ هستیم . بیا جونم


آره والا. حتما